زبان و فمنیسم

 زبان و فمنیسم

1) زبان و هویت

لارنس رابرت ترسک در کتاب مقدماتی بر زبانشناسی اعتقاد دارد زبان تولید کننده نوعی از هویت است. در واقع ما با ایجاد کلماتی خاص در چینشی خاص تر، با اگاهی از میزان اعتبار اجتماعی از صورت های زبانی معتبر و استفاده از صورتهای کم اعتبار(که در واقع نقطه تمایز انها با صورتهای معتبر و شاید مسلط زبانی است)،به هویتی گروهی یا فردی دست می یابیم.شما براحتی در خواهید یافت در انواع گروههای اجتماعی زبانی خاص را بر می گزینید.پس زبان عنصری ساده در ارتباطات اجتماعی ما نیست. ما ناخوداگاه برای دستیابی به هویت ناچار به استفاده از نوع خاصی از زبان هستیم.زبان زنانه و دستیابی به ان در وهله اول و بیش از هر چیزی نمایانگر نوعی از هویت مستقل از هویت مردانه است. جالب است بدانید در یک گروه (که در آن علایق، ارزشها و وضعیت های مشترک اجتماعی وجود دارد) برایتان دیگر مهم نخواهد بود که شما یا هر کس دیگر گونه زبانی ان گروه را دارای میزان اعتبار کم می داند یا زیاد.تنها چیزی که برای  فرد در سایه این گروه مهم می شود اعتباری پنهان[1] که در قبال آن کسب می نماید.

یکی از مشخص ترین مرزهای اجتماعی مرزی است که بین زنان و مردان در استفاده از زبان وجود دارد و این مرز غالبا به شدت در گفتار تجلی می یابد.آدمهای ضعیف (از لحاظ سنی،مالی،تحصیلی) را در نظر بگیرید آرام تر از دیگران صحبت می کنند و کمبود اعتماد به نفس در آنها باعث ایجاد عدم قطعیت در گفتارشان می گردد. به همین خاطر است که  نمونه های گفتار فاقد قدرت در زنان به اوج خود می رسد چرا که در جوامعی چون ما سواد کم سن پائین و حتی ثروت کم به اندازه«زن بودن»منفی تلقی نمی شوند. این شاید به نحوه بروز زبان باز گردد تا خود آن اما ما می خواهیم کم کم در ادامه این مقاله تیر را به طرف مرکز سیبل نشانه بگیریم.در بعضی از زبانها تمایز جنسی به حدی است که در مورد  زنان و مردان عملا از واژه هایی کاملا متفاوت  استفاده می کنند مثلا در زبان ژاپنی من زنانهwatashiو من مردانه boku,ore که دو صورت کاملا متفاوت زبانی هستند

در زبانی انگلیسی چیزی به این قدرت، تمایز ایجاد نمی کند طی تحقیقات انجام شده جدا از موضوعات گفتگو که کاملا از هم متفاوتند و یژگیهای زیر در گفتار زنان به چشم می خورد:

1-  زنان از اصطلاحات تحسین امیز بسیار استفاده می کنند در حالی که مردان به ندرت انها را در گفتگوهایشان به کا رمی برند اصطلاحاتی چون معرکه ماه، ملوس، هیجان انگیز و غیره.

2-  تمایزاتی که زنان در حوزه فوق الذکر ایجاد می کنند بسیار دقیق تر از مردان است مثلا در حوزه رنگها زنان از واژه های شرابی زرد اخرایی سبز فسفری و بژ .

3-   مردان بیشتر از زنان از کلمات رکیک استفاده می کنند

4-  زنان بیشتر از مردان از سوالات ضمیمه استفاده می کنند:این خیلی خوبه این یکی چطوره(انگار انها مایل هستند دیگران حرفشان را تائید و یا نظری بدهند.

5-  زنان بسیار کمتر از مردان حرف یکدیگر را قطع می کنند.

6-  زنان بیشتر از مردان از کلمات بچگانه استفاده می کنند

7-  کلام زنان جمعی[2] است و کلام مردان رقابتی[3]. به این معنا که زنان در گفتگوهایشان سعی می کنند با یکدیگر همدردی کنند و عقاید دیگران را مورد تائید قرار دهند و حتی از آنها تعریف کنند.در حالی که مردان سعی می کنند از یکدیگر پیشی بگیرند. نکته گیری کنند و روی دست چیزی که گفته بزنند

8-  زنان در یک گروه اجتماعی خاص بیش از مردان تمایل به استفاده از صورتهای معتبر و اشکار زبانی دارند و احتمال دارد مقدار به کارگیری از صورتها معتبر زبانی در گفتارشان بیش از ان چیزی باشد که واقعا بوده(نرسیدن به هویت در سایه کمتر استفاده کردن از صورتهای نا معتبر زبانی). اما مردان برعکس انها از صورتهای معتبر زبانی کمتر استفاده می کنند میزان کارگیری صورتهای معتبر در گفتارشان کمتر از ان چیزی هست که واقعا بینشان اتفاق افتاده.

 

فمنیستها اکثرا این اختلافات را شاهدی برای جایگاه حاشیه ای زنان در جامعه می دانند. در واقع هر چه جامعه سنتی تر و محافظه کارتر باشد این تفاوتها بیشتر نیز خواهد بود.زبان مردانه به عبارتهایی تلقی می شود که مخصوص مردان است و زنان اگر چه آنها را می فهمند اما به کار نمی برند در  چنین جامعه ای زبان زنان گونه انحرافی از  زبان مردان یا از منظرگاه فوکویی «زبان غیر» نامیده می شود. به بیان دیگر گفتار زنان در چنین  جامعه ای در طبقه «زبان عاری از قدرت» جای میگیرد.زبانی که کاربرد آن در یک قشر خاص اجتماعی باعث می شود گوینده فاقد ارزش یا هوشمندی قلمداد شود. اما باید این تفاوت را در موارد عینی تری جستجو کرد . همانطور که گفتیم تفاوت در قدرت باعث ایجاد تفاوت در زبان و حتی نحوه ارائه آن می گردد.

 

جنسیت پیش ساخته در زبان

وقتی همه ما با واژه هایی چون بدکاره پرستار مانکن یا کلمه ای چون کلفت روبرو می شویم ناخوداگاه این کلمات جنسیت را با خود به همراه می اورند هیچوقت با شنیدن این کلمات یک مرد در ذهن شما تداعی نمی شود و معمولا با شنیدن واژه هایی چون پزشک قاضی ملوان و راننده یک زن. در واقع این زبان است که پیشاپیش هر چیزی وظیفه تداعی های جنسیتی را بر عهده گرفته است. زبانی که ما حتی با بی توجهی کامل از ان تبعیت می کنیم.زبانی که به الذاته مردسالارانه و سلطه گر است. اما این تداعی ها از کجا می اید ایا منشا غیر زبانی دارد؟

به این دو سطر توجه کنید:

الف)جان دیشب کجا بود؟

ب)خب،امروز صبح یک ماشین پژو زرد جلوی خانه سوزی پارک شده بود.

شاید از نگاه انان که بسیار دستور زبانی با زبان برخورد می کنند این سوال و جواب کاملا به هم بی ربط باشند اما شما به راحتی می توانید بفهمید معنای نهفته در این جمله این است «نمی دانم اما فکر می کنم که جان دیشب را با سوزی گذرانده». این جملات در کنار هم این تداعی را داشتند. حالا به دو سطر زیر نیز توجه کنید:

الف)شنیده ام جان برای تولد سوزی چیز خوبی خریده است

ب) خب،امروز صبح یک ماشین پژو زرد جلوی خانه سوزی پارک شده بود.

اینبار هم شما از این  دو جمله حتما این تداعی را دارید: «فکر می کنم جان برای سوزی یک ماشین پژو زرد خریده باشد»

ما هیچ کلامی را در خلاء بیان نمی کنیم بلکه انرا در بافتی به کار می بریم که بخشی از آن زبانی و بخشی از ان از جنس تداعیهای زبانی (اطلاعات مشترک،تجربیات و انتظارات انها) هستند. شاید به همین خاطر است که بارت معتقد است هیچ سخنی معصومانه نیست.

حالا در نظر بگیرید پسر بچه ای زمین می خورد و مادر و پدرش او را از زمین بلند می کنند و به احتمال زیاد برای ارام کردنش از این جمله استفاده می کنند: توی دیگه مرد شدی ،یک مرد نباید گریه کنه . در نگاه اول پدر و مادر به او چیز خاصی در مورد جنسیت، ابعاد و خاستگاهش به او نگفته اند و فقط به آن اشاره کرده اند. مطمئنا کودک بی شنیدن این واژه در پی تجزیه و تحلیل بر نمی اید و سعی نمی کند خود را در بستر ان مورد بررسی قرار دهد. ما همیشه با عنصر زبان تمام جزئیات را منتقل نمی کنیم بلکه اجازه می دهیم دیگران در دریافت معنای ان مشارکت کنند و به دنبال ان بگردند و از آن تداعیهای خود را داشته باشد .(در واقع این ویژگی زبان است که ما را امیدوار می کند که زبان ذاتا عنصر سلطه گری نباشد و به این نتیجه برسیم که این نوع کاربرد آن است که انرا بدین صورت در اورده است). تداعیهایی که در خیلی از آنها فرد در ساختشان بی نقش است چون ریشه های اجتماعی و جمعی دارند. این تداعیها از همان کلیشه های اجتماعی و ذهنی و رفتاری منشا می گیرد اما انها نیز ذاتا زبانی هستند زیرا به قول هایدیگر ما در زبان اندیشه می کنیم. اگر کسی به شما بگوید فنجان چینی از میز روی زمین افتاد شما حدس خواهید زد که شکسته است چون شما مفاهیم چو جاذبه و شکنندگی را در ذهن به صورت پیش فرض ذخیره شده اند. ما به دلایلی مشخص در نوع گفتار خود کمتر تجدید نظر می کنیم که این اصول را اصول  پل گرایس[4] هستند:1- اصل ارتباط( در یک گفتگو باید ارتباط بی کم کاست صورت گیرد و همه چیز با معنا باشد)2- اصل کمیت این اصل یعنی به اندازه ای حرف بزن که موقعیت اقتضا می کند.در واقع زبان ارتباطی و گفتگویی مرد سالارانه ما را به این سمتها سوق داده است.همین دو اصل است که خیلی از گفتگوهای زنانه را پرچانگی و بی ارزش و دارای عدم قطعیت نامگذاری می کند. در واقع مردان گفتار را ابزاری برای رسیدن به قدرت به کار می برند. در حالی که زنان اینگونه نیستند.در واقع نوع نگاه زنانه و مردانه به گفتار و حتی موضوعات نیز متفاوت است.ترسک معتقد است ما گفتار را در تنها برای انتقال معنا به کار نمی بریم بلکه ممکن است که توسط آن وقتمان را پر کنیم و یا با ان به بد بیراه گفتن بپردازیم

 

زبان، بیانگری جنسیتی و هویت

وداک هویت جنسی را تعریفی می داند که هر نسل از زنان ومردان از جنسیت خود ارائه می دهند.مطابق این دیدگاه جنسیت نظامی بیولوژیک نیست که توسط جبر رقم خورده است. بلکه جنسیت[5] نظامی از ایدوئولوژی ها ،رفتارها و هویتهای متعاملی است که به جسم معنایی اجتماعی- سیاسی می بخشد..بر اساس نظریه های فمنیستی فرهنگ بیش از بیولوژی هویت جنسی را تعیین می کند.آن فرگوسن به شرح معانی گوناگون این اصطلاح می پردازد.به نظر او هویت ما در گروی دو شرط قرار دارد:نخست به شخصی که هویت جنسی اش را شکلی آگاهانه اتخاذ نکرده نمی توان گفت دارای هویت جنسی است. دوم آن هویت جنسی در فرهنگی که شخص در آن زندگی می کند مفهوم پیدا می کند؛ برای نمونه هیچکس نمی تواند هویت سیاه داشته باشد مگر اینگه این مفهوم در محیط فرهنگی وی وجود داشته باشد.

 

فروید،زبان و هویت

یادمان باشد فروید عنصر زبان را اصل مهمی در فعالیت  های روانکاوانه می داند. او حتی تحلیل رویای خودش را بر اساس زبان بنیان گذاری می کند. به همین دلیل هم هست که معتقد است لوازماتی که برای تعبیر رویای یک شخص خاص به کار برده می شود برای فردی دیگر کاربرد ندارد.فروید معتقد است هر رویا را باید با توجه به دستگیره های داخلی آن تفسیر و تعبیر کرد که این دستگیره ها نیز زبانی هستند فکر می کنم مثالی که در ادامه خواهم اورد نوع تعبیر رویای را برای شما مشخص تر کند که مبنایی فرویدی دارد:پسر بچه ای ده ساله قربانی کابوسی وحشتناک بود که موجب بیداری ناگهانی او شده و او را مظطرب می کرده. او در رویا زنبوری سمج می دیده که دور سرش می چرخد و تلاش های کودک برای دور کردنش بی ثمر می ماند این زنبور می خواهد وارد گوش پسر شود و مغز او را از درون متلاشی کند.روانکارو بعد از شنیدن این رویا به تبارشناسی کلمه زنبور می پردازد  و به تکرار آن می پردازد. کودک به محض بازشنیدن کلمه زنبور دچار کشفی فی البداهه می شود و رابطه نمادین کلمه «زنبور» را با «زن بور» در می یابد.کودک اذعان می کند چندی پیش مادر خود را ترک کرده و به همین علت دچار احساس گناه فوق العاده ای شده بود و این احساس را از طریق ترس از مجازات از سوی مادر «زنٍ بور» در رویای کودک متجلی شده است .

فروید اعتقاد دارد جستجو به دنبال هویت جنسی هم در زبان  و از ابتدای فراگیری خود را نشان می دهد.این فرآیند در نظریه فروید  هم به طرز هوشمندانه ای گنجانده شده است.فروید انگیزه اصلی زبان آموزی را در کودک بحران هویت جنسی انها می داند.لاکان این موضوع را بسیار روشن تر و با وام گیری از نظریات فروید ارائه داده است

 

ژاک لاکان[6]،زبان، هویت

1)هنگامی که کودک به هشت ماهگی می رسد و تصویر خود را در اینه می شناسد ( نظم خیالی) به مفهوم «من» پی می برد.در این مرحله دیگر مادر خداوند یکه کودک نیست. در این مرحله مادر قدرت و اعتبار خود را از دست می دهد و هینجاست که کودک به سمت پدر خود میل می کند .اگر چه زبان هر کس در ابتدا مادر زادی است اما بیشتر فمنیستها زبان را دارای ماهیتی پدر سالار می دانند . به بیان لاکان عقده ادیپ تنها ماهیتی جنسی و فیزیکی پدر نیست بلکه این «نام پدر» است  که کودک را به سمت خود جلب می کند  مفهومی که در قانون و بیش از همه در زبان متجلی می شود.

 

2)وقتی که دکارت جمله معروفش«من می اندیشم پس هستم » را بر زبان راند هویت ،دست کم در غرب معنایی تازه یافت و تبدیل به مفهومی خودآگاه شد و از آن پس من دکارتی سوژه عصر روشنگری خوانده شد و سوژگی و هویت از ان پس اهمیتی چندچندان یافت.لاکان در واقع هویت(من خودآگاه) را نمی تواند خارج از زبان در نظر بگیرد زیرا در نظر او ما خارج از زبان نمی توانیم زندگی کنیم.اما هر قدر لاکان زبان را گرامی میدارد به سامان خیالی بد بین است.در نظم خیالی کودک (همانجا که لاکان آنرا مرحله آینه می نامد) سعی می کند هویتی برای خود از طریق یکی شدن و شباهت و انطباق،دست و پا کند.به همان خود دکارتی دست می یابد که متاسفانه گمان می کند در مرکز عالم نشسته اما ایده او از هویتش با واقعیت ما متناظر نیست در حالی که خیال می کند اینچنین است بعد از «مرحله اینه»،«قانون پدر»[7]وحدت بین بدن مادر و فرزند را از بین می برد و کودک را به سمت پدر جلب می کند تغییر وضعیت از وحدت بین فرزند به مادر به فرزند و پدر نماد اختگی  یعنی ممنوعیت میل کودک به مادر و در حالت کلی تر نشانه موقعیت فرد در نظم نمادین است.نظم نمادین همان نظمی است که همه ساختارهای اجتماعی را و مهمتر از همه زبان را در خود جای داده است و به تبع ان نظم نمادین جهان خاص خود را شکل می دهد چرا که  واقعیت را منعکس نمی کند بلکه آنرا می سازد این نظم واقعیت را به نفع خود صادر می کند .چون در نظم نمادین ما همواره در تلاشیم هویتمان را با تفسیر دیگران و جامعه بسازیم،جامعه و دیگرانی که بر اساس یک مدل زبانی  (تاکید می کنم از دیدگاه فمنیستی مرد سالارانه  است)سامان یافته اند. اما این هویت هیچگاه ثابت نیست چرا که در زندان زبان هیچ هویت حقیقی و اصیلی وجود ندارد. انچه موجود است تقلیل توهماتمان درباره خودمان درباره مایی است که صرفا فقط «هستیم». همین «صرفا» بودن است که سامان واقعی را شکل می دهد.در یک کلام امر واقعی،جهان و تجربیات آن است، بیش از انکه به واسطه زبان و امر نمادین که در اصل مرد سالارانه است و سلطه گر است برش داده شود.امر واقعی همه چیز ست:تمام دنیا- یا به به تعبیر جیمسون،تاریخ-است.ولی هیچ نیست چون نمی توانیم انرا توصیف کنیم.زیرا برای توصیف آن نیازمند واژه و زبان هستیم و واژه و زبان  متعلق است به سامانه نمادین. و به قول لود

/ 5 نظر / 60 بازدید
پیمان

فیلترشکن بنز www.filltersshekan.persianblog.ir

سمانه

مجتبی اندازه و رنگ فونتت چشمو اذیت می کنه نمی شه راحت خوندش

محبوبه میم

بسیار عالی (!)زبان زنانه ! واقعا استفاده بردم و از خواندنش سیر نمی شوم . خیلی رویش کار کرده ای .البته نتوانستم همه اش را یک نفس بخوانم اما این دقیقا چیزی بود که مدتیست دارم دنبالشمی گردم البته تا حدودی به چیزی که می خواستم نزدیک شدم . با اجازه مطلبتان را به دمادم لینک دادم (در پیوندهای روزانه ) تا هم خخودم کامل بخوانمش و هم احیانا کسانیکه به دمادم سری می زنند از نوشته تان

محبوبه میم

بهرهمند شوند. اگر موافق لینک دادن نیستید اطلاع دهید تا این عمل خودسرانه را جبران کنم . سپاس فراوان