سلام به همکی عيدتون رو  پيشا پيش مبارک با د می گم اين هم يه شعر سپيد قديمی

                                                       

                                                               تقديم به دوست  مهربانم ليلا کريمی

 

به روی رگهای مسدود شده ی بازوهای لختم

دستهايت را ببند باز کن ...ببند بازکن

می خواهم دستهايت را نفس بکشم

اينجا

رقاصه ها دارند باله می پرند برايمان

دارم اسيرت می شوم توی تنگ بلور روی تاقچه

برای من زندگی

جای ديگر است

رويای اين جسد

توای با صورت ولباسهای سپيد. ميان دوهيچ پلک زدنهای

آخرش

 پشت شريان بند بند تنم شروع می کند به کندن جان از خودش

می.. پرستا... رمت

  اينرا گفتم وهنوز دارم می چکم از رگهای گم شده دستانم به روی ملحفه های  بيمارستان

تنها تو اين بار هستی

ومن د ربخش اورژانس تزريق اکسيژن دستهايت را در خودم

شبيه ماهی بيرون افتاده از تنگ

بال بال می زنم.

بادستهای خودت روحم را از بدنم بکش بيرون

نمی شود که هم اسير تو باشم هم اين کالبد آبکش

( پرستار....پرستار.... پرستار.....)

آب دارد از سر ماهی کوچکت می گذرد

/ 36 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آشنا

در نظر من تو یه بچه پر روی شهرستانی هستی که فقط خودش رو برای دخترها لوس می کنه ....

يگانه

فرصت ما هم دست شماست!! در ضمن، بله، درست شنيدين..!

سودابه

سلام همشهری ....دلم برای يزد يه ذره شده.....اونجا هوا چه طوره؟ برام حتما بگو....راستی چندی پيش خانم ياسمن دادور تلفن تو رو بهم داد که اگه کار داشتم زنگ بزنم من ديشب زنگ زدم دو سه بار . اما کسي گوشی رو بر نداشت.....به روز کن ...بهار فصل به روز کردنه.!

يكي همين نزديكيها

قد حوا نمي رسيد ...... من همه سيب ها را خواهم چيد...! آسيه اميني

goldoone

سلام ! چرا داد ميزنی پس ! چطوری خوبی ؟ سال و خوب شروع کردی ؟ پاشو بيا اپ ديت کن تنبل !

نقطه الف

سلام...سال تازه تان خوب می گذرد؟چرا به روز نمی شوید؟...بین این بال زدنها که همه اش ساکت می گذرد...آبکش را بکشید بیرون تا همه ی آبها را نریخته :)...و مرسی که سر زديد.من با يک رقص عنکبوتی به روزم.

يگانه

دانشگاه تهران!! خواب گريز به روز شده...

سودابه مهيجي

سلام...چطوری با زحمتای ما؟.....بالاخره از جشنواره ی کوير با من تماس گرفتند...! خب حالا بگو ببينم اونجا تو هم ميای ؟

mona

سلام چقدر شعرتون خوشگل بودخصوصا برخی جملاتش.بعدها باقی نوشته هاتون رو هم می خونم ودر مورد شعر بيشتر حرف می زنيم. در ضمن مرسی که به وبلاگم آمديد.منتظر ديدارهای بعدی تون هستم.

ثمین

اين شعره چقد خوشگله!! من حسوديم شده يکم انگار به اين دوست مهربونتون! :-/