deadpoet

سلام به همگی

 نمی خواستم امروز ابديت کنم ولی دارم اينکارم می کنم خوشحال می شم در مورد اين غزل هم نظر بدين

اين غزل تقديم می کنم به ثمين بد اخلاق

 

چراغ ِ روشن ِ یک گوشه ی ِ اتاق – وراهرو به پرده های عمودی

صدای وا شدن در سکوت محض ِ همیشه، دوباره هم تو نبودی

بیا دوباره بزن داد ....سرم شبیه همیشه.... بیا دوباره بگو که:

درون زندگی تو کسی  به اسم ِ من اصلا نداشته هیچ وجودی

که آه باز سرم درد واینه است نشسته است مقابلش که ببیند

نه آی نه به عینه صورت او نصف – به نصف مال خودش بود ونصف صورت او د یـ...

ده بود هیچ ندیده به جز خیال وتوهم _ واین توهوم او بود

که از پیاده رو امد به سمت ساختما ن رفت کنار دربه ورودی –

رسید هر چه بخواهی صدای امدنش را میان راهرو حس کرد

صدای امدنش را ...صدای امدنش را... وامد او تو نبودی

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٦/۱٤ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

Design By : Pars Skin