deadpoet

بچه ها سلام از یک یک شما که به من لطف دارین ممنونم .پیغامهای شما مثل رگیه که به تن بی رمقم جون می رسونه«وای چقدر رومانتیک»

 این غزلم رو  چند ماه پیش توی مجله شعرهای برگزیده دانشجویان کشور چاپ کرده بودن لازمه از رامتین عزیز بابت این قضیه تشکر کنم.که شعر من رو هم برد. با اینکه غزله ولی خوشحال می شم پیغام هاتون رو بخونم

 

ُقل قُلِ قلیان کشیدن و- سماور، «رفتم وبار سفر بستم»۱

مرد بر زن تکیه داده ،یادگاری می نویسد «با تو هستم ،هر کجا هستم»

راوی ی ِ ما آنقدر تنهاست که در خاطرلتش می نویسد:

در پی ی ِ این پاسخم که از خودم یا این روال زندگی خستم

تا به تاریخ نه ِ هفت ِ هزار وسیصد وهشتاد و... یک جمله

نوشتی «عشق .....» فهمیدم به جمع مردهایت تازه پیوستم

[ می نویسد یا....] بگو آخر اگر دیگر نمی ایی بدانم.

لا اقل من تیغ تیزی می گذارم بیخ تا بیخ رگ دستم.....

نه فقط اینرا بدان که شاعر این مصرع آخر خودم بودم

که شبیه استکانی لب پریده دستت افتادم شکستم

 

۱- بیتی از یکی از ترانه های هایده

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٥/۳۱ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

Design By : Pars Skin