deadpoet

مقدمه

"امریکای لاتین سرزمین قهرمانها و ضد قهرمانها،سرزمین انقلاب و کودتا (شما ممکن است صبح از خواب بلند شوید و حکومت شما عوض شده باشد)و در یک کلام سرزمین حکومت گری ائدوئولوژیک است.سرزمینی که به قول آرژانتینیها در آن«زندگان داستان می نویسند و مردگان خود تبدیل به داستان می شوند».حاکمانش یا ایدوئولوژی مبارزه با کمونیسم و چپ گرایی را فریاد می زنند یا مبارزه با سرمایه داری و امپریالیسم.در عرصه سیاست به هیچ وجه نمی توان میانه بود یا باید آلنده شد یا فیدل کاسترو. آنها عقاید متناقضی حتی در باره  قهرمانهای خود  دارند کاسترو به همان اندازه که یک رهبر انقلابی است مورد لعن و نفرین زیادی از مردم این کشور است او رسانها را به تعطیلی می کشاند و به تمامی معنا برای عده ای نماد استبداد است مارکز با او دوست صمیمی و جدا نشدنی است و ماریو وارگاس یوسا از وی متنفر است. اینجا سرزمین تناقض است. سرزمین قهرمان پروری. اسطوره های امریکای لاتین نه از جنس رویا و خیال که تماما انسانهایی بودند شبیه به دیگران. مردم  همان قدر برای پارتیزان های انقلابی هورا می کشند که برای ژنرال های نظامی  و چپ گرایان خودکامه ها به همان اندازه منفور می شوند که راست گرایان خودکامه. در سرزمین انقلاب و کودتا آنکه کشته شد قدیس شد و آنکه زنده ماند تکفیر(البته همیشه کسی یا چیزی قطعیت را به هم می ریزد نمونه اش فیدل کاسترو او «یا با خدا یا با شیطان همدست است»در شش سالگی 9 مایل در ابهای پر از کوسه شنا کرد و سالم به ساحل رسید چیزی نمانده بوده که حین عملیاتی غرق شود یا سمی که سیا برای کشتنش اماده کرده بود را فرو دهد او حتی از سقوط هواپیمایش بر فراز مومانک که مخلفانش باک هواپیما را تهی کرده بودند و فرودگاه نیز زیر مه غلیظ پنهان بود جان سالم به در برد) ،زیرا امریکای لاتین سرزمین حضور توامان خیر و شر و بد و خوب و سیاه و سفید است.مرزهای زمینی یک واقعیت ذ هنی هستند و و انچه که دوری و نزدیکی کشورها را رقم می زند ائدوئولوژی رهبران انقلابی و ژنرالهای کودتاچی است.نویسند گان و شاعرانش رئیس جمهور می شوند مثل رمولو گایوگوس(ونزوئلا) و خوان بوش(دومنیکن) یا کاندیدای رئیس جمهور می شوند یا مانند یوسا و نرودا (که به نفع آلنده کنار می کشد) یا مانند فوئنتس،آستوریاس و... سفیر کشورشان بوده اند. و نقاشانش یا دیگو ریبرا هستند یا فریدا کالو هنر در هر صورت هنوز انقلابی است. اگر سبک رئالیسم سوسیالیستی داشته باشند انقلابی است(در زمان خود) و حتی اگر ناتورالیسم بعد انقلابی نیز شامل همین عنوانند . مثل همیشه مورد بازخوانی و تحول مجدد قرار می گیرند و جنبشی نقاشی های انتزاعی به صورت واکنشی در برابر این نوع سبک قد علم می کند.

 

زیبایی شناسی امریکای لاتین

هنرمندان امریکای لاتین را به عنوان انسانهایی می شناسند که به همان اندازه که به تحولات عمومی مدرنیته هنر تعلق دارند و از جنبشهای مدرن و پیشرو آموخته اند در عین حال سهم اصیل  و بومی خود را نیز ادا کرده اند و در بیشتر مواقع حتی به تاثیر گذارزی به هنرمندان اروپا و امریکای شمالی می رسند در این میان نقاشان مکزیکی ار همه سهم بیشتری دارند(ریبرا،خوسه کمنته اورسکو داوید آلفار و سیکوئیروس).اما سوالی مهم که در این میان مطرح می شود (که البته همیشه به عنوان یک پیش فرض در نظر قرار گرفته شده و ریشه یابی در مورد آن صورت نگرفته است)این مسئله است که چگونه هنر در امریکای لاتین به همان اندازه که در عرصه های اوانگارد و پیشرو هنر دنیا خودنمایی می کند می تواند بومیت و مختصات خاص خود را به همراه داشته باشد؟

صاحب نظران از هگل تا مارکس تا صاحب نظران امروزی مدرناسیون _ فکر «تاریخ» به عنوان مفهومی تکاملی یا،«پیشرفت» یا به عنوان ماجرای تمدن پذیری را صرفا به اروپا و امریکای شمالی(ایالات متحده و کانادا) یعنی تنها مستعمراتی که به جایگاه «دنیای جدید» دست یافته اند نسبت می دهند. زیرا از دیدگاه مدرنیزاسیون و مدرنیته فرهنگی ،کشورها امریکای لاتین تا حدودی مدرن به شمار می آیند. تبعیت از توسعه اروپا صرفا به گونه ی یک واقعیت و به صورت  فرضیه غیر انتقادی نگریسته می شود که در بیش تر گزاره های مربوط به تاریخ اقتصادی و سیاسی نفوذ کرده است. به همین دلیل وقتی از زیبایی شناسی امریکای لاتین صحبت می کنیم  موضع بحث ما کم و بیش مبهم است. ایا سهم واقعی این زیبایی شناسی همان چیزهایی است که با دستآوردهای  جنبش های پیشرو  غرب قرابت دارد،یا چیزی متفاوت است و در مقابله مدرنیته«دیگری» ماقبل مردن به شمار می آید؟( البته احساس می کنم جواب به این سوال ابعاد وسیعی را در بر داشته باشد که در قسمتهای بعدی این مقاله نیز سعی شده به نوعی دیگر به این سوال پاسخ داده شود )اما بحث اساسی ما این است که چگونه زیبایی شناسی امریکای لاتین هر دو این ها را با هم در دل پرورانده است؟

با بررسی آثار هنرمندان و نویسندگان دهه های نخست قرن بیستم امریکای لاتین به این نکته می رسیم که آنان این وظیفه را بر عهده گرفتند که راهی برای روایت ورود  به مدرنیته از دیدگاه خود بیابند. هرچند که این تلاش برای یافتن فرهنگ مستقل در دوران بعد از استعمار یعنی در دوران جنگ های استقلال آغاز شده بود و این جستجو باید شیوه خاص خود را می داشت. وقتی که سلطه استعمار به پایان رسید و دولت های ملی پدید آمدند، ضرورت نمایندگی جامعه چند نژادی که قرار بود به صورتی مترقی تر از نظامهای سابق (یعنی نظامهای متکی بر امتیازات نژدای برای اسپانیایی ها و زادگان در اسپانیا) باشد، پدید آمد. همچنین با انقلابهای چون انقلاب مکزیک لازم آمد سرخپوستان دست کم بر روی کاغد و بصورت نمادین به عنوان شهروند این جمهوریهای بعد از استعمار،در جامعه ادغام شوند. بدین ترتیب ضرورت ایجاد مشروعیت برای رژیم جدید نه تنها «مضامین »جدیدی (از تمدن ما قبل اسپانیا تا فرهنگ مردمی سرخپوستان) به  هنرمند عرضه کرد؛بلکه شناخت جدیدی از گذشته را نیز ضروری ساخت، شناختی جامع تر و متکی بر منابع متنوع تر از منابع اروپایی. حکومت های جدید به جای اینکه از سنت (سنت مدرنیته اروپایی) فاصله بگیرند،کوشیدند تا گذشته ماقبل اسپانیا را به نوعی تداوم بخشد و خاستگاه هایی غیر غربی برای هویت خود پیدا کند، هویتی که «ضد مدرن» نبود بلکه بخشی از همان فرایند تاریخی بود که یک ملت برای جدید شدن و مدرن شدن طی می کند.چنان که اکتاویو پاز می گوید،بازیابی(معماری پیشاکلبی و هنرهای مردمی  و نیز سایر بن مایه های و گرایش های فرهنگ سرخپوستان مکزیک) به سمت نقاشان مکزیکی ،تا حدی به سبب درس گرفتن از«کنجکاوی زیباشناختی غرب»، یعنی از گرایش نسبی گرایی  بود که خاص جهان غرب است. بدین معنی این حرکت به شیوه خود مدرن بود. برای بسیاری از هنرمندان امریکای لاتین در اغاز قرن بیستم زندگی دراروپا (خاصه پاریس)راهی جدید برای نگاه به تفاوت های فرهنگی خودشان بود. و در عین حال تجربه جنبش انقلابی مکزیک( که شهرهایش حتی در دورانی که استعمار شروع نشده بود و بعد از حضور استعمار یکی از رقیبهای مهم شهرهایی محسوب می شدند که توسط اسپانیاییها ساخته شده بودند) مشروعیت جدیدی را برای مضامین «سرخپوستی» و مردمی به ارمغان آورد، که از آن پس، این مضامین برخی از یافته های زیبا شناختی آمریکای لاتین شد.

 

هویت و استعمار در امریکای لاتین

هویت

پا ریکور در مقاله ای به ایجاد و ارتباط بین سه مفهوم اساسی گذشته ،یادداشتن وخاطره و هویت می پردازد.ریکور[1] معتقد است خاطره همیشه به حقیقت متعهد است و این در حالی است که ممکن است رابطه اش با گذشته حقیقی و صادقانه نباشد.به خاطر این دو اصل  همیشه خاطره حاوی یک تناقض درونی است بین تعهد خاطره به حقیقت و رابطه غیر محقیقی خاطره با گذشته و به همین سبب است که خاطره همیشه مدعی حقیقت است در حالیکه ممکن است کاملا به خود بی وفا باشد.در این رابطه ریکور به خاطر داشتن را به سه شق تقسیم می کند:1- شق بیماری درمانی2-شق عملی و3 شق اصولی ،اخلاقی و سیاسی

در شق عملی خاطره ریکور پیوند عمیقی بین گذشته و هویت ترسیم می کند.او معتقداست در واقع بیماریها و مشکلات حافظه(حافظه تاریخی) اساسا بیماریهای هویتی هستند و برای بررسی آن به سه دلیل اشاره دارد 1- نکته اول این است که هویت (چه شخصی و چه جمعی) همیشه یا پیش فرض شده یا ادعا شده یا تجدید ادعا شده است. سوال همیشگی در پشت مسئله هویت مخفی است و این سوال این است: «من کیستم است؟»در واقع ما با پاسخ دادن به این سوال به دنبال جواب این سوال هستیم «که من چیستم».وی معتقد است تمام جوابهایی که ما به این دو سوال می دهیم بسیار شکننده و زودگذرند چون معتقد است مشکلات زیادی بر راه حفظ هویت در طول زمان وجود دارد.در ادامه وی اعتقاد دارد هویت انسانی همیشه بین دو مدلول هویت در حال نوسان است یکی هویت یکسان که مدعی است با تمام تغییراتی که در زمان  ایجاد شده،دچار هیچ گونه تغییری نشده(هویت یکسان) و دیگری من متغیر که با تغیرات کنار می آید که منطقا این شقه از هویت با بالا بودن میزان تغیرات میزان نوسان هویت را نیز سبب می شود(من متغیر).به دلیل این دو وجه متفادت همیشه هویت مسئله ای شکننده و زودگذر تلقی می شود و همسانی هویت در طول زمان امکان پذیر نیست .

دلیل دوم را ریکور«دیگری » می نامد.دیگریت همیشه در اولین برخورد به عنوان یک تهدید به خویش تجربه می شود.واقعیت این است که وقتی انسانها با دیگرانی که ارزش ها و استانداردهای زندگیشان با آنها متفاوت است احساس ترس و تهدید می کنند.حس تحقیر چه واقعی و چع تخیلی با این حس خطر ارتباطی مستقیم دارد.حس خطری که در ذهن اسیب دیدن را تداعی می کند.(در نظر بگیرد ارکای لاتین را که با کشف شدن توسط کریستف کلمب یک ان مردم بومی آن به حضور یک «دیگریت» به تمام معنا در کشور خود هستند)

 

و دلیل سوم همانا خشونت است که از اجزای جدایی ناپذیر ارتباطات انسانی است. بگذریم و به یاد بیاوریم که بیشترین واقایعی که منجر به پی ریزی اجتماعی مشوند حوادث خشونت بار هستند(این دلیل موجهی برای حضور مستمر خشونت در ادبیات امریکای لاتین می تواند باشد)

درست است که این مفاهیم نزد ریکور کاملا جهانشمول به حساب می اید اما به نظر می رسد هویت امریکای لاتین در ارتباطی این چنین بین چند ضلع (حضور استعمار«دیگریت». گذشته. هویت یکسان و در حال تغییر و همین طور خشونت)قابل بررسی است.

 

بررسی امریکای لاتین از منظر مکتب پسا استعماری

 رابطه تنگاتنگ و عجیب میان فرهنگهای استعمار گر و استعمار شده به بحث گسترده ای در باره مفهوم ترکیب شدگی منجر می شود.نوعی رابطه دیالکتیکی  میان فرهنگهای با قالب نظریه ریخته شده که دو طرفه و شامل پذیرش و مقاومت است.فکر هم گرایی غالبا مطرح شده و نوعی برداشت کثرت گرایانه از تفسیر میان فرهنگی پدید می آورد.پرداخت به چنین کنش های متقابل، که در شبکه مناسبات اولیه سرکوبی میان دو فرهنگ وجود دارد بخش مهمی از نظریه های مکتب پسااسعماری معاصر را تشکیل می دهد.

فانون [2]می گوید اتباع استعمار شده از وضعیتی آغاز می کنند که در آن فرهنگ استعمار را به عنوان معیارهایی شفاف می پذیرند و بعد نخستین تلاش برای مقابله با سیطره فرهنگی سرکوب گر به شکل سرود ستایش از روایت رومانتیزه شده ای از گذشته ی اسطوره ای و با شکوه بومی مطرح می شود که هنوز به قرار دادهای  قرار دادهای مقوله های فرهنگی سرکوب گر گردن می گذارد. به عنوان نمونه به جای تلاش برای نوشتن رومانهایی با شخصیت های غربی که در صحنه های غربی زندگی می کنند نویسنده رمانهایی با شخصیت محلی در صحنه هایی محلی تولید می کنند اما در انتها محصول کار او یک رمان است که باز هم با سنتهای رمان غربی  تکوین یافته و داوری خواهد شد(پیوند سنت و ادبیات مدرن در امریکای لاتین در فنداسیون اولیه این ادبیات)

پس از آن نوبت به مرحله ملی گرایی  و تکامل فرهنگی می رسد که نخستین مرحله مقاومت فعال در برابر سرکوب گر نیز هست.این مرحله با تغییر مخاطبان مورد نظر برای یک روشنفکر بومی مشخص می شود.آثار مکتوب دیگر با این نیت که توسط ستم گران خوانده شود بوجود نمی آید (خواه برای جلب نظر آنها خوا برای شماتتشان) آثار روشنفکران بومی اکنون برای مصرف خواننده محلی تولید می شود.در این مقطع وقتی نویسنده مردم خود را مخاطب قرار می دهد می توانیم از یک حقیقت ملی صحبت کنیم . دراین موقعیت فرهنگ ملی برای مخاطب اهمیت فوق العاده پیدا می کند و محصولات فرهنگی با بی اعتنایی روبرو نمی شوند.بلکه به ابزرای برای انسجامبخشیدن به جامعه و نیز یگانه گردن آنها در مقابل استعمارگران مبدل می شوند.(اتفاقی که در قرن نوزدهم در ادبیات امریکا شروع شد وهنوز نیز ادامه دارد

 

ادبیات امریکای لاتین

شاید ادبیات امریکای لاتین با نمایندگانی که در سطح جهان دارد کاملا شناخته شده باشد اما فکر می کنم بررسی این تحول و عوامل مهم در ان که به نوعی کمک کننده ما در این موضع است که چرا تا به این حد امریکای لاتین به شخصیتی کاملا مستقل در ادبیات جهان دست یافته کمک می کند. و چرا ژانر داستان کوتاه تا به این حد در ادبیات این منطقه موفق است تا حدی که ما با نویسندگانی روبرو هستیم که تنها داستان کوتاه می نویسند. البته یادمان باشد داستان کوتاه به معنیحتی قبل از حضور و کریستف کلمب در این منطقه وجود داشته است قصه هایی با مضامینی چون:منشاء جهان و انسان،زنای با محارم خشونت،خیانت و... اما تاریخ کتابت در امریکای لاتین به زمانی مربوط می شود که کشیشها رفتار فاتحان این سرزمینها را بر مردم دیدند و با کتابت این قصه ها سعی کردند ثابت کنند که این مردم نیز از نژاد انسان و فرزندان خدا هستند در واقع کتابت قبل از ورود اروپائیان در امریکای لاتین وجود نداشته است(شاید به همین دلیل هم هست که سنت شفاهی داستان گویی در این مردم بسیار قوی و تاثیر گذر است و بعضی از مستبدان استعماری این کشورها حتی افسانه گویی را در بین مردم را به عنوان یک جرم به حساب اورده است) در واقع اسپانیائیها بودند که تشکیلات اداری و مکتوب را به این سرزمین ها اوردند و حتای در بعضی از اوقات به فراهم اوردن امکاناتی برای ثبت موقعیت های تاریخی و اتفاقات در این سرزمین ها همت گماردند. این سابقه طولانی ادبیات شفاهی یکی از عواملی است که حضور افسانه ها را در ژانر داستانی این منطقه قوی و قدرتمند می کند .اما چرا داستان کوتاه تا به این حد ژانر مورد قبولی برای نویسندگان این منطقه هست و حتی خیلیهای آنها را با این ژانر در دنیا می شناسند را باید مربوط به تبار شناسی این ژانر مربوط دانست. از میان همه ژانرهای منثور،داستان کوتاه هم بیشترین جنبه ادبی را دارد و هم کمترین جنبه را. بیشترین از آن روست که داستان کوتاه هنرمندانه در مورد قالب و اصالت بسیار سخت گیر است و کمترین از آن روی که داستان کوتاه تنها ژانر منثور مدرن است که سنت شفاهی ،حتی در گفتگوهای روزانه ،در کنار آن برجا مانده  .قصه گویی به طور عمده عبارتست از انتقال روایتی دریافت شده از قصه ای مشخص که قبلا بارها و بارها بازگو شده است. اما وقتی افسانه های پیدایش امریکای لاتین از دیدگاه مردم با داستان جهانشمولی چون کشف این قاره توسط کلمب برخورد پیدا کرد(اتفاقی که به عقیده بارتولومه دلاس کاساس کشیش بزرگترین رویداد تاریخی بعد از تولد مسیح بودا) اتفاق جالبی روی داد. مردم امریکای لاتین ناگهان احساس کردند دچار یک شکاف تاریخی شده اند.احساس کردند یک جنبش بی ایمن و برگشت ناپذیر حصار سنت را از گرد آنها بر میدارد . آنها را رو به نابودی می برد.این ترس باعث می شود مردم این منطقه بیشتر به گذشته و ریشه های فرهنگی خود چنگ بزنند و با وسواس خاصی انرا در بین گفتار و رفتاری خود بصورتی شفاهی مداما تکرار کنند.مخصوصا که این اتفاق پیشگویی[3] شده بود و آگاهی از وقوع گسستی در پیشروی حیات جمعی است که از آغازی شوم خبر می دهد. و این هشدار با اختراع حروف قابل انتقال[4] اتفاق افتاد عده زیادی معتقدند در واقع دنیای جدید در امریکای لاتین با انتشار روزنامه آغاز شد.

اما سوال دیگری که در این میان مطرح می شود این مسئله است که چرا ریشه های ادبی در کشورها امریکای لاتین تا این هم بهم نزدیک است و لفظ ادبیات امریکای لاتین را می توان لفظ درست تری دانست تا ادبیات مثلا کشور ونزوئلا یا ادبیات کشور شیلی؟ جواب به این مسئله شاید دلایل مختلفی داشته باشد اما احساس می شود یکی از دلایل مهم این است که چون این کشورها تحت حکومت یکسان با زبان و مذهبی یکسان قرار داشتند و امپراتوری اسپانیا باعث می شده است تا نویسندگان و روشنفکران این منطقه  بتوانند راحت تر به مبادله و جزوات و کتابهای و انتقال رویکردهای منطقه ای خود بدون هیچ مرز جغرافیای بپردازند. از دیدگاه فرانتس فانون در یک کشور استعماری رو شنفکران و طبقات بالاتر بیشترین دسترسی  را به ابزارهای فرهنگی اقتصادی و نظامی مقاومت دارند اما از انجا که این گروه از طریق مذاکرات موفقیت امیز نظام های آموزشی و اقتصادی استعمارگر، به مواضع نخبگانی دست یافته اند،همان گروهی را تشکیل می دهند که به لحاظ ایدوئولوژیک به طور کامل در قالب «بومی خوب» نزد استعمار گر شکل گرفته اند.حتی برای فکر کردن به مقاومت در مقابل حضور استعماری ،استعمار شده باید راهی پیدا کند تا بر میراثی جدا از میراث استعمار گر شکل ارج بگذارد. فانون می گوید:«برای این افراد(فرهیخته)،تقاضا برای یک فرهنگ ملی و تائید  وجود چنین فرهنگی ،نمایشگر نوعی میدان جنگ ویژه است در حالیکه که سیاستمداران در رویدادهای امروز وارد عمل می شوند، مردان فرهنگ در عرصه تاریخ قدم بر میدارند» و« حس تاریخی به ابزاری تبدیل می شود که روشنفکر بومی از آن نیرو می گیرند و اعتماد به نفس پیدا می کنند و توان آنرا می یابند که با سرکوب گران خود فعالانه مقابله کنند»همچنین فانون در جای دیگر درباره فرهنگ ملی کشورهای مورد استعمار یاد آور میشود:«جستجوی برای یک فرهنگ ملی ارزشنمد اصیل پیشا استعماری،نخستین گام ضروری در راه شکستن وضعیت وابستگی روان شناختی استعمار شده به استعمار گر است». و این مسئله باعث می شده تا مدتها این اشتراکات بین فرهنگهای مختلف این منطقه جاری باشد.

و اما از ویژگیهای مهمی ادبیات امریکای لاتین خشونت است که در اکثریت کارهایی که بومیت این منطقه را به همراه می کشند وجود دارد . منشا این ویژگی برمی گردد به ادییات امریکای لاتین در قرن نوزدهم که از جنبه های مهم ادبیات این منطقه  نوشتن قطعه های ادبی و داستانهایی بود که در توصیف جامعه است و از دل همین نوشته هاست که ادبیات مدرن امریکای لاتین شکل می گیرد.«کشتارگاه» استبان اچه وریا بهترین نمونه ادبیاتی بود که می توان انها را «تابلو رفتار» نامید. در واقع از جذابیتهای ادبیات این قسمت از جهان دقیقا همان توحشی است که نویسنده در پی محکوم کردن ان است.در واقع ریشه دلیل این خشونت را می توان در جمله ای دیگر از فانون دریافت:«یکی از عمده ترین خشونت های روان شناختی که در میان اتباع استعمار شده می توان مشاهده می شود بریدن از گذشته است در واقع استعمار با بهره گیری از نوعی منطق انحرافی و بیمار گونه ،به تاریخ مردمان تحت ستم نفوذ کرده و آن را تحریف و مثله می کند و ویران می سازد» مخصوصا در باره امریکای لاتین که این هجوم کاملا یک جانبه مقطعی تر و سنت برندازتر به منصه ظهور می رسد.(کشف قاره امریکا توسط کلمب)متاسفانه چیزی که مخصوصا در جوامع ادبی کشور ما مدتهاست باب شده این مسئله است که ادبیات امریکای لاتین را زیر سرفصل بزرگی به نام رئالیسم جادویی دسته بندی می کنند و این در حالی است که خیلی از نویسندگان این منطقه از این عنوان فراری هستند چه نویسنده ای چون بورخس و نویسندگان جوان این منطقه. اما فکر می کنم توضیح این مسئله ریشه ها و ویژگیهای ان خیلی از کج فهمی هایی که در باره این سرفصل وجود دارد را از بین خواهد برد.

بعد از استقلال این کشورها از امپراطوری اسپانیا یکی از مهمترین وظایفی که بر عهده روشنفکران گذارده شد ابداع گذشته بودو اینکه چگونه سالهای سلطه استعمار را می توان به حکایتی درباره خاستگاه ملت تبدیل کرد در این میان چهره ای چون ریکاردو پالما(بنیانگذار و اولین رئیس کتابخانه پرو،همان مقامی که بعدها بورخس به دست اورد) با تمرکز بر جنبه های جذاب و دلپذیر دوران استعمار به ساختن گذشته پرداخت.این شیوه ای بود برای نشان دادن و حتی شادمان شدن از برخی امکانات بازداشته امریکای لاتین در طول تاریخ که سبب شده بود این منطقه در برابر مدرنیزاسیو ن مقاومت کند.در کتابی پالما با طرحهای دلنشین خود،ایمان مذهبی و نیز ساده دلی مردم عادی را تصور میکند،یعنی بازگویی اعتقادات قرون وسطایی به معجزاتی که در واقع نقطه آغاز حضور رئالیسم جادویی در امریکای لاتین شد.در واقع در نخستین دهه های قرن بیستم دو گرایش در باره داستان کوتاه در امریکای لاتین بوجود آمدند. یکی که بر فرم تاکید داشت و دیگری و دیگری گرایشی که با رئالیسم قرن نوزرده پیوند داشت  و بخشی از ادبیات داستان منطقه ای شد و برخورد این دو در امریکای اسپانیایی زبانها به رئالیسم جادویی شهرت یافت.اما نباید از یاد برد که یکی دیگر از پیامدهای این جنبش به تصویر در آوردن واقعیتهای شگفت انگیز امریکای لاتین بود که هنوز هم به نظر می رسد در آن وجود دارد و منبع لایزالی است برای نویسندگان این منطقه. اما نباید از نظر دور داشت ریشه های مدرن داستان نویسی این منطقه به شدت تحت تاثیر دو پایه اصلی داستان نویسی در اروپاو امریکا یعنی گی دموپاسان در فرانسه و ادگارد آلن پو امریکا که البته نویسنذگلان منطقه انرا نیز به زبان فرانسه خوانده و شناخته بودند.

منابع:

دایره المعارف زیبایی شناسی- مایکل لی-سر ویراستار مشیت اعلایی-موسسه گسترش هنر-1383

راهنمای نظریه  ادبی معاصر- رمان سلدن- ترجمه عباس مخبر- طرح نو- چاپ دوم 1377

داستانهای کوتاه امریکای لاتین وبرتو گونسالس اچه ریا- ترجمه عبدا... کوثری-نشر نی- چاپ سوم 1382

مجله شهروند امروز- سال دوم- شماره 35-تیرماه 1386

مجله ارغنون (رباره رمان)-شماره 9/10-بهار و تابستان 1375

در باره به یادداشتن- سایت ادبی دیباچه

 



[1] Paul Ricoer

[2] Frantz Fanonنظریه پرداز معروف مکتب پسا استعمارگری و از پیش گامان آن.

[3] این پیشگویی بازگشت، کتسالکواتل از خدایان قدرتمند آزتک بود

[4] Movable typesاختراع گوتنبرگ.او برای هر یک از حروف الفبا حرفی جداگانه ساخت که می شد انرا بارها در چاپ به کار برد

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

Design By : Pars Skin