deadpoet

سلام اين هم کار جديد منه خوشحال می شم در موردش نظر بدين.

زنگ زده ام

درون آغوشت

باز......

ازمچالگی

در

همان خانه ای

 که از نجابت شب تا صبح

می زدند

مرا از خواب 

می پراندند

حرفهايی را که هر شب

از برشان....

جم نخورده بودم

که از توی سطل آشغال

دورم

از همان زنهايی که تلفنها را بغل می کردند برای ايجاد رابطه  های

تنگاتنگ

با من

می خوابيدند 

تا به تسخيرشان

در

بيايم

پاک

بشوم

از....

روی درهای ا ه نی

ضد ـ زنگ

می زنم

 به

تلفن

سرخ می شود

از خجالت

دستمال......

بعد هم جارو کردن

 بردن اشغالها به

بيرون

همينکه می رسم

زنگ می زند

گوشهايم

اين عذاب وجدانی است که از دور ريختنشان می گيرم

مجتبی دهقان۱۱/۵/۸۳

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٥/۱٩ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

Design By : Pars Skin