deadpoet

معصومه یوسفی یکی از دوستان شاعری است که من طی سه سال وبلاگ نویسی مخاطب شعر هایش بوده ام.(برای دیدن اخرین شعر او میتوانید اینجا را کلیلک کنید) واین دلیل خوبی بود برای نقد یکی از شعر هاش.این نقد ادای دین کوچکی است نسبت به او و کارهایش. شعرهای معصومه یوسفی در حین سادگی دارای لایه های معنایی خاص خود بوده واز بازیهای زبانی مسخره ای که هنوز هم در کارهای بعضی از دوستان ( به قول خودشان اوانگارد) دیده می شود، پرهیز می کند. اتفاقات زبانی در اکثر کارهای او دارای دلایل درون متنی است و شاید این دلیل دیگری باشد برای نقد یکی از اخرین کارهای او.

- ورودی شعر:

در معماری ورودی یک بنا باید دارای ویژگیهایی باشد که این ویژگیها کمک می کند طراحی و ساخت کلی بنا برای بیننده کشش ایجادکند ودر نهایت لذت بخش باشد.ورودی شعر  نقطه مهمی است. زیرا شعری که از ابتدا مخاطب را به همزاد پنداری با خود ناچار نکند،اثری است که از نگاه نقد مخاطب محور بیهوده و بی مصرف است.چون این مخاطب است که در پروسه دیالکتیکی با متن به ابعاد زیبایی شناسانه متن دست می ابد و وقتی این امکان، از ابتدا بوجود نیایدحتی در خوانش های بی شمار نیز ،متن خود را باز نخواهد یافت. در معماری ورودی یک بنا دارای سه ویژگی اساسی و مهم است1- جذب کننند گی(ورودی باید دارای ویژگیهای منحصر بفردی باشد و بیننده کمتر با ان روبرو شده است)2-هماهنگی(این ورودی با کلیه ساختهای داخلی بنا هماهنگ و متناسب باشد)3- ارتباط(ورودی باید با کبیه اجزای بنا ارتباط تنگاتنگ برقرار کند). به جرات می توان گفت این قانون قابل تعمیم به یک شعر نیز هست. چون نگاه هنرمندانه نیازمند یک نظم است. نظمی با تعاریف مخصوص خود . نظمی سنتی. نظمی مدرن و حتی نظمی پست مدرن(رسیدن به نظم د رحین بی نظمی و اغتشاش).

شعر شروع خوبی دارد«همین که رنج می کشم پیش امد خوبی است». با کمی توجه به ساخت و نحوه چینش کلمات در این جمله: وجود کلمه« کشیدن »در کنار کلمه «پیشامد» وهمین طو رکلمات خوب و رنج و بطورکلی جنس متناقض کلمات،ایجاد یک اتفاق شاعرانه در زبان و همین طور، هماهنگی کامل شروع شعر با کل اثر و فاصله ای که تا اخر اثر به عنوان یک عنصر غالب به( قول یاکبسون) تبدیل می شود هم شاهددیگری بر این مدعاست. تمام کلمات و تصاویر دراین شعر در حال فرار و دور شدن از یگدیگرند بااینکه همیشه در کنار هم روایت می شوند.اجرای عنصر فاصله د رمتن به یک منظق درونی بری ان تبدیل می شود.

- برشهای تصویری

برشهای تصویری در شعر نیز منطبق با ویژگیهای ان است. این برشها طیف گونه در هم حل می شوند و بدون اینکه شاعبه زمانی خطی و مکانی ایستا را ایجاد کنند.

- زبان و بازیهای زبانی :

شعر تقریبا از زبان یکدست و خوب برخوردار است. البته به استثنای دو نقطه از شعر که ما با بازیهای زبانی روبرومی شویم. این بازیها سعی دارند یک لحظه مخاطب را از زبان متن دور کنند و بین انها فاصله ایجاد کند. واین همان فاصله ای است که درحین نزدیکی  بین کلمات ، در تصاویر ایجاد  و اجرا می شود. واین گونه نشان می دهد که  که بازیهای زبانی در این شعر تنها یک بازی زبانی جاخوش کرده در متن نیستند بلکه اتفاقی هستند که بایددر زبان شعر می افتاده است که اینچنین نیز شده است.

هر چند شعر در بعضی از جاها مثلا این مورد «رنگ موی و من و روی تو» برای خوانش کشیدن از کلمات انها را در وضعیت خاصی در کنار هم قرار  می دهد. اما بطور کلی از این ویژگی زبانی استفاده کافی را نبرده است و احساس می شود متن در هر بار خوانش به« شدن» خود(از نگاه  هایدیگر) می رسد و از «باشیدن» خود دور می شود1.

- نگاه اونگارد به متن خواستار نوعی برخورد است که در ان مخاطب نقش منفعلانه خود را با نقشی فعال عوض می کند. البته باید این ویژگی را بیشتر در متن جست یا ایجاد کرد.باید عنوان کرد ایجاد این ابزار است که به متن هویت ،شخصیت و ارزش می دهد. نه اشکال گرفتن به جملاتی که به سادگی  و منطبق بر قواعددستوری در متن نقش خود را ایفا می کند. متاسفانه جدیدا در بسیاری از نقدهایی که در وبلاگها نوشته  می شود عده ای معتقدند د رفلان جمله ای  چون هیچ دستبرد و اتفاقی در زبان دستوری کلام  روی نداده ،پس شعریت ان زیر سوال است!..باید به این دسته از دوستان یاداور شد وقتی که ما جمله «حسن امد» را «امد حسن بنویسم» قرار نیست به شعریتی دست پیدا کرده باشم. شعریت باید در نزد کلمات باشد نه در حذف یا وجود یک فعل.

در شعر خانم یوسفی فرا روی از زبان معیار(که البته ترجمه ناقصی از تعریف یاکبسون در شعر است و درست ان فرا روی قاعده مند از زبان معیار است) به نظر بعضی ممکن است کمتر اتفاق افتاده باشد. اما متن به سپید خوانی و تعلیق مورد نیاز خود دست پیدا می کند. البته باید یک چیز دیگر ا نیز یاداور شد که این نحوه چینش هم یک لایه سطحی است چون جملات ذاتا به شعریت رسیده و دارای زیر لایه های مربوط به خودند. اما در بعضی از جاها احساس می شود این رویکردخود را به جملات درشعر نادیده می گیرندمثلا: زمانی که فاصله نشسته است گوشه ناخنهایم/ اگر این سطر زمانیکه فاصله گوشه ناخنم نشسته است/ نوشته شود. نه تنها به شعر ضربه ای وارد نمیکند بلکه با ساخت تمام جملات  شعر نیز هماهنگ تر است.

                            

                                                                                9/1/86

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱/٩ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

Design By : Pars Skin