deadpoet

 زبان و فمنیسم

1) زبان و هویت

لارنس رابرت ترسک در کتاب مقدماتی بر زبانشناسی اعتقاد دارد زبان تولید کننده نوعی از هویت است. در واقع ما با ایجاد کلماتی خاص در چینشی خاص تر، با اگاهی از میزان اعتبار اجتماعی از صورت های زبانی معتبر و استفاده از صورتهای کم اعتبار(که در واقع نقطه تمایز انها با صورتهای معتبر و شاید مسلط زبانی است)،به هویتی گروهی یا فردی دست می یابیم.شما براحتی در خواهید یافت در انواع گروههای اجتماعی زبانی خاص را بر می گزینید.پس زبان عنصری ساده در ارتباطات اجتماعی ما نیست. ما ناخوداگاه برای دستیابی به هویت ناچار به استفاده از نوع خاصی از زبان هستیم.زبان زنانه و دستیابی به ان در وهله اول و بیش از هر چیزی نمایانگر نوعی از هویت مستقل از هویت مردانه است. جالب است بدانید در یک گروه (که در آن علایق، ارزشها و وضعیت های مشترک اجتماعی وجود دارد) برایتان دیگر مهم نخواهد بود که شما یا هر کس دیگر گونه زبانی ان گروه را دارای میزان اعتبار کم می داند یا زیاد.تنها چیزی که برای  فرد در سایه این گروه مهم می شود اعتباری پنهان[1] که در قبال آن کسب می نماید.

یکی از مشخص ترین مرزهای اجتماعی مرزی است که بین زنان و مردان در استفاده از زبان وجود دارد و این مرز غالبا به شدت در گفتار تجلی می یابد.آدمهای ضعیف (از لحاظ سنی،مالی،تحصیلی) را در نظر بگیرید آرام تر از دیگران صحبت می کنند و کمبود اعتماد به نفس در آنها باعث ایجاد عدم قطعیت در گفتارشان می گردد. به همین خاطر است که  نمونه های گفتار فاقد قدرت در زنان به اوج خود می رسد چرا که در جوامعی چون ما سواد کم سن پائین و حتی ثروت کم به اندازه«زن بودن»منفی تلقی نمی شوند. این شاید به نحوه بروز زبان باز گردد تا خود آن اما ما می خواهیم کم کم در ادامه این مقاله تیر را به طرف مرکز سیبل نشانه بگیریم.در بعضی از زبانها تمایز جنسی به حدی است که در مورد  زنان و مردان عملا از واژه هایی کاملا متفاوت  استفاده می کنند مثلا در زبان ژاپنی من زنانهwatashiو من مردانه boku,ore که دو صورت کاملا متفاوت زبانی هستند

در زبانی انگلیسی چیزی به این قدرت، تمایز ایجاد نمی کند طی تحقیقات انجام شده جدا از موضوعات گفتگو که کاملا از هم متفاوتند و یژگیهای زیر در گفتار زنان به چشم می خورد:

1-  زنان از اصطلاحات تحسین امیز بسیار استفاده می کنند در حالی که مردان به ندرت انها را در گفتگوهایشان به کا رمی برند اصطلاحاتی چون معرکه ماه، ملوس، هیجان انگیز و غیره.

2-  تمایزاتی که زنان در حوزه فوق الذکر ایجاد می کنند بسیار دقیق تر از مردان است مثلا در حوزه رنگها زنان از واژه های شرابی زرد اخرایی سبز فسفری و بژ .

3-   مردان بیشتر از زنان از کلمات رکیک استفاده می کنند

4-  زنان بیشتر از مردان از سوالات ضمیمه استفاده می کنند:این خیلی خوبه این یکی چطوره(انگار انها مایل هستند دیگران حرفشان را تائید و یا نظری بدهند.

5-  زنان بسیار کمتر از مردان حرف یکدیگر را قطع می کنند.

6-  زنان بیشتر از مردان از کلمات بچگانه استفاده می کنند

7-  کلام زنان جمعی[2] است و کلام مردان رقابتی[3] . به این معنا که زنان در گفتگوهایشان سعی می کنند با یکدیگر همدردی کنند و عقاید دیگران را مورد تائید قرار دهند و حتی از آنها تعریف کنند.در حالی که مردان سعی می کنند از یکدیگر پیشی بگیرند. نکته گیری کنند و روی دست چیزی که گفته بزنند

8-  زنان در یک گروه اجتماعی خاص بیش از مردان تمایل به استفاده از صورتهای معتبر و اشکار زبانی دارند و احتمال دارد مقدار به کارگیری از صورتها معتبر زبانی در گفتارشان بیش از ان چیزی باشد که واقعا بوده(نرسیدن به هویت در سایه کمتر استفاده کردن از صورتهای نا معتبر زبانی). اما مردان برعکس انها از صورتهای معتبر زبانی کمتر استفاده می کنند میزان کارگیری صورتهای معتبر در گفتارشان کمتر از ان چیزی هست که واقعا بینشان اتفاق افتاده.

 

فمنیستها اکثرا این اختلافات را شاهدی برای جایگاه حاشیه ای زنان در جامعه می دانند. در واقع هر چه جامعه سنتی تر و محافظه کارتر باشد این تفاوتها بیشتر نیز خواهد بود.زبان مردانه به عبارتهایی تلقی می شود که مخصوص مردان است و زنان اگر چه آنها را می فهمند اما به کار نمی برند در  چنین جامعه ای زبان زنان گونه انحرافی از  زبان مردان یا از منظرگاه فوکویی «زبان غیر» نامیده می شود. به بیان دیگر گفتار زنان در چنین  جامعه ای در طبقه «زبان عاری از قدرت» جای میگیرد.زبانی که کاربرد آن در یک قشر خاص اجتماعی باعث می شود گوینده فاقد ارزش یا هوشمندی قلمداد شود. اما باید این تفاوت را در موارد عینی تری جستجو کرد . همانطور که گفتیم تفاوت در قدرت باعث ایجاد تفاوت در زبان و حتی نحوه ارائه آن می گردد.

 

جنسیت پیش ساخته در زبان

وقتی همه ما با واژه هایی چون بدکاره پرستار مانکن یا کلمه ای چون کلفت روبرو می شویم ناخوداگاه این کلمات جنسیت را با خود به همراه می اورند هیچوقت با شنیدن این کلمات یک مرد در ذهن شما تداعی نمی شود و معمولا با شنیدن واژه هایی چون پزشک قاضی ملوان و راننده یک زن. در واقع این زبان است که پیشاپیش هر چیزی وظیفه تداعی های جنسیتی را بر عهده گرفته است. زبانی که ما حتی با بی توجهی کامل از ان تبعیت می کنیم.زبانی که به الذاته مردسالارانه و سلطه گر است. اما این تداعی ها از کجا می اید ایا منشا غیر زبانی دارد؟

به این دو سطر توجه کنید:

الف)جان دیشب کجا بود؟

ب)خب،امروز صبح یک ماشین پژو زرد جلوی خانه سوزی پارک شده بود.

شاید از نگاه انان که بسیار دستور زبانی با زبان برخورد می کنند این سوال و جواب کاملا به هم بی ربط باشند اما شما به راحتی می توانید بفهمید معنای نهفته در این جمله این است «نمی دانم اما فکر می کنم که جان دیشب را با سوزی گذرانده». این جملات در کنار هم این تداعی را داشتند. حالا به دو سطر زیر نیز توجه کنید:

الف)شنیده ام جان برای تولد سوزی چیز خوبی خریده است

ب) خب،امروز صبح یک ماشین پژو زرد جلوی خانه سوزی پارک شده بود.

اینبار هم شما از این  دو جمله حتما این تداعی را دارید: «فکر می کنم جان برای سوزی یک ماشین پژو زرد خریده باشد»

ما هیچ کلامی را در خلاء بیان نمی کنیم بلکه انرا در بافتی به کار می بریم که بخشی از آن زبانی و بخشی از ان از جنس تداعیهای زبانی (اطلاعات مشترک،تجربیات و انتظارات انها) هستند. شاید به همین خاطر است که بارت معتقد است هیچ سخنی معصومانه نیست.

حالا در نظر بگیرید پسر بچه ای زمین می خورد و مادر و پدرش او را از زمین بلند می کنند و به احتمال زیاد برای ارام کردنش از این جمله استفاده می کنند: توی دیگه مرد شدی ،یک مرد نباید گریه کنه . در نگاه اول پدر و مادر به او چیز خاصی در مورد جنسیت، ابعاد و خاستگاهش به او نگفته اند و فقط به آن اشاره کرده اند. مطمئنا کودک بی شنیدن این واژه در پی تجزیه و تحلیل بر نمی اید و سعی نمی کند خود را در بستر ان مورد بررسی قرار دهد. ما همیشه با عنصر زبان تمام جزئیات را منتقل نمی کنیم بلکه اجازه می دهیم دیگران در دریافت معنای ان مشارکت کنند و به دنبال ان بگردند و از آن تداعیهای خود را داشته باشد .(در واقع این ویژگی زبان است که ما را امیدوار می کند که زبان ذاتا عنصر سلطه گری نباشد و به این نتیجه برسیم که این نوع کاربرد آن است که انرا بدین صورت در اورده است). تداعیهایی که در خیلی از آنها فرد در ساختشان بی نقش است چون ریشه های اجتماعی و جمعی دارند. این تداعیها از همان کلیشه های اجتماعی و ذهنی و رفتاری منشا می گیرد اما انها نیز ذاتا زبانی هستند زیرا به قول هایدیگر ما در زبان اندیشه می کنیم. اگر کسی به شما بگوید فنجان چینی از میز روی زمین افتاد شما حدس خواهید زد که شکسته است چون شما مفاهیم چو جاذبه و شکنندگی را در ذهن به صورت پیش فرض ذخیره شده اند. ما به دلایلی مشخص در نوع گفتار خود کمتر تجدید نظر می کنیم که این اصول را اصول  پل گرایس[4] هستند:1- اصل ارتباط( در یک گفتگو باید ارتباط بی کم کاست صورت گیرد و همه چیز با معنا باشد)2- اصل کمیت این اصل یعنی به اندازه ای حرف بزن که موقعیت اقتضا می کند.در واقع زبان ارتباطی و گفتگویی مرد سالارانه ما را به این سمتها سوق داده است.همین دو اصل است که خیلی از گفتگوهای زنانه را پرچانگی و بی ارزش و دارای عدم قطعیت نامگذاری می کند. در واقع مردان گفتار را ابزاری برای رسیدن به قدرت به کار می برند. در حالی که زنان اینگونه نیستند.در واقع نوع نگاه زنانه و مردانه به گفتار و حتی موضوعات نیز متفاوت است.ترسک معتقد است ما گفتار را در تنها برای انتقال معنا به کار نمی بریم بلکه ممکن است که توسط آن وقتمان را پر کنیم و یا با ان به بد بیراه گفتن بپردازیم

 

زبان، بیانگری جنسیتی و هویت

وداک هویت جنسی را تعریفی می داند که هر نسل از زنان ومردان از جنسیت خود ارائه می دهند.مطابق این دیدگاه جنسیت نظامی بیولوژیک نیست که توسط جبر رقم خورده است. بلکه جنسیت[5] نظامی از ایدوئولوژی ها ،رفتارها و هویتهای متعاملی است که به جسم معنایی اجتماعی- سیاسی می بخشد..بر اساس نظریه های فمنیستی فرهنگ بیش از بیولوژی هویت جنسی را تعیین می کند.آن فرگوسن به شرح معانی گوناگون این اصطلاح می پردازد.به نظر او هویت ما در گروی دو شرط قرار دارد:نخست به شخصی که هویت جنسی اش را شکلی آگاهانه اتخاذ نکرده نمی توان گفت دارای هویت جنسی است. دوم آن هویت جنسی در فرهنگی که شخص در آن زندگی می کند مفهوم پیدا می کند؛ برای نمونه هیچکس نمی تواند هویت سیاه داشته باشد مگر اینگه این مفهوم در محیط فرهنگی وی وجود داشته باشد.

 

فروید،زبان و هویت

یادمان باشد فروید عنصر زبان را اصل مهمی در فعالیت  های روانکاوانه می داند. او حتی تحلیل رویای خودش را بر اساس زبان بنیان گذاری می کند. به همین دلیل هم هست که معتقد است لوازماتی که برای تعبیر رویای یک شخص خاص به کار برده می شود برای فردی دیگر کاربرد ندارد.فروید معتقد است هر رویا را باید با توجه به دستگیره های داخلی آن تفسیر و تعبیر کرد که این دستگیره ها نیز زبانی هستند فکر می کنم مثالی که در ادامه خواهم اورد نوع تعبیر رویای را برای شما مشخص تر کند که مبنایی فرویدی دارد:پسر بچه ای ده ساله قربانی کابوسی وحشتناک بود که موجب بیداری ناگهانی او شده و او را مظطرب می کرده. او در رویا زنبوری سمج می دیده که دور سرش می چرخد و تلاش های کودک برای دور کردنش بی ثمر می ماند این زنبور می خواهد وارد گوش پسر شود و مغز او را از درون متلاشی کند.روانکارو بعد از شنیدن این رویا به تبارشناسی کلمه زنبور می پردازد  و به تکرار آن می پردازد. کودک به محض بازشنیدن کلمه زنبور دچار کشفی فی البداهه می شود و رابطه نمادین کلمه «زنبور» را با «زن بور» در می یابد.کودک اذعان می کند چندی پیش مادر خود را ترک کرده و به همین علت دچار احساس گناه فوق العاده ای شده بود و این احساس را از طریق ترس از مجازات از سوی مادر «زنٍ بور» در رویای کودک متجلی شده است .

فروید اعتقاد دارد جستجو به دنبال هویت جنسی هم در زبان  و از ابتدای فراگیری خود را نشان می دهد.این فرآیند در نظریه فروید  هم به طرز هوشمندانه ای گنجانده شده است.فروید انگیزه اصلی زبان آموزی را در کودک بحران هویت جنسی انها می داند.لاکان این موضوع را بسیار روشن تر و با وام گیری از نظریات فروید ارائه داده است

 

ژاک لاکان[6]،زبان، هویت

1)هنگامی که کودک به هشت ماهگی می رسد و تصویر خود را در اینه می شناسد ( نظم خیالی) به مفهوم «من» پی می برد.در این مرحله دیگر مادر خداوند یکه کودک نیست. در این مرحله مادر قدرت و اعتبار خود را از دست می دهد و هینجاست که کودک به سمت پدر خود میل می کند .اگر چه زبان هر کس در ابتدا مادر زادی است اما بیشتر فمنیستها زبان را دارای ماهیتی پدر سالار می دانند . به بیان لاکان عقده ادیپ تنها ماهیتی جنسی و فیزیکی پدر نیست بلکه این «نام پدر» است  که کودک را به سمت خود جلب می کند  مفهومی که در قانون و بیش از همه در زبان متجلی می شود.

 

2)وقتی که دکارت جمله معروفش«من می اندیشم پس هستم » را بر زبان راند هویت ،دست کم در غرب معنایی تازه یافت و تبدیل به مفهومی خودآگاه شد و از آن پس من دکارتی سوژه عصر روشنگری خوانده شد و سوژگی و هویت از ان پس اهمیتی چندچندان یافت.لاکان در واقع هویت(من خودآگاه) را نمی تواند خارج از زبان در نظر بگیرد زیرا در نظر او ما خارج از زبان نمی توانیم زندگی کنیم.اما هر قدر لاکان زبان را گرامی میدارد به سامان خیالی بد بین است.در نظم خیالی کودک (همانجا که لاکان آنرا مرحله آینه می نامد) سعی می کند هویتی برای خود از طریق یکی شدن و شباهت و انطباق،دست و پا کند.به همان خود دکارتی دست می یابد که متاسفانه گمان می کند در مرکز عالم نشسته اما ایده او از هویتش با واقعیت ما متناظر نیست در حالی که خیال می کند اینچنین است بعد از «مرحله اینه»،«قانون پدر»[7]وحدت بین بدن مادر و فرزند را از بین می برد و کودک را به سمت پدر جلب می کند تغییر وضعیت از وحدت بین فرزند به مادر به فرزند و پدر نماد اختگی  یعنی ممنوعیت میل کودک به مادر و در حالت کلی تر نشانه موقعیت فرد در نظم نمادین است.نظم نمادین همان نظمی است که همه ساختارهای اجتماعی را و مهمتر از همه زبان را در خود جای داده است و به تبع ان نظم نمادین جهان خاص خود را شکل می دهد چرا که  واقعیت را منعکس نمی کند بلکه آنرا می سازد این نظم واقعیت را به نفع خود صادر می کند .چون در نظم نمادین ما همواره در تلاشیم هویتمان را با تفسیر دیگران و جامعه بسازیم،جامعه و دیگرانی که بر اساس یک مدل زبانی  (تاکید می کنم از دیدگاه فمنیستی مرد سالارانه  است)سامان یافته اند. اما این هویت هیچگاه ثابت نیست چرا که در زندان زبان هیچ هویت حقیقی و اصیلی وجود ندارد. انچه موجود است تقلیل توهماتمان درباره خودمان درباره مایی است که صرفا فقط «هستیم». همین «صرفا» بودن است که سامان واقعی را شکل می دهد.در یک کلام امر واقعی،جهان و تجربیات آن است، بیش از انکه به واسطه زبان و امر نمادین که در اصل مرد سالارانه است و سلطه گر است برش داده شود.امر واقعی همه چیز ست:تمام دنیا- یا به به تعبیر جیمسون،تاریخ-است.ولی هیچ نیست چون نمی توانیم انرا توصیف کنیم.زیرا برای توصیف آن نیازمند واژه و زبان هستیم و واژه و زبان  متعلق است به سامانه نمادین. و به قول لودویگ ویتگنشتاین زبان موجودیتی افسون گر و افزون گر دارد.پس حقیقت تا در قالب کلمات خود را نشان می دهد از خود تهی می شود.واقعیت بر ما هجوم می اورد اما ما جز تماشا و نظاره آن نمی توانیم دست به کار دیگری بزنیم.پس به همین دلیل است که ادم با یک مرد متناظر می شود در حالیکه در واقعیت یک زن نیز انسان است و این سامانه نمادین است که ما را بدین سمت می برد که به محض شنیدن ادم در ذهن ما یک مرد نقش ببندد. وقتی واقعیت انسان بودن یک زن بر ذهن ما هجوم می اورد زبان در وانمودن ان به ما خنجر می زند چون عنصری جمعی و تسلط گر است. زبان ناخوداگاه به نفع جنسیت خاصی کانالیزه شده است به همین دلیل نمادین و طبق الگویی خاص عمل می کند.

 

کریستوا[8]،کورا و هویت

کریستوا معتقد است که هویت در ابتدا در فضای«رحمی[9]» شکل می گیرد.این مفهوم را کریستوا از افلاطون وام گرفته است و در تعریف جدیدی که کریستوا از آن ارائه می دهد به محیطی روانی اطلاق می شود که کودک پیش از شکل گیری شخصیتش و روبرو شدن با نظم نمادین و قبل مرحله اینه در آن بسر می برد. کورا فضایی هم جسمانی هم زبانی است.جسمانی تا ان زمان که کودک در بدن مادر  بوسیله ای نشانه ای زبانی اعلام موجودیت می کند و با وجود استقلال ، موجودیت خود را با مادر یگانه می داند و همچنین زبانی است چون تا کودک به مرحله اینه نرسد حتی بعد از به دنیا امدن او را فارغ از هویت جنسی در اغوش می گیرد که توسط کریستوا امر نشانه ای نامیده می شود. امر نشانه ای برای توصیف لحظه پیشا ادیپی(لحظه ای که هنوز ار ارتباط پدر و مادر خود با هم نااگاه است) تماس مادر با کودک استفاده می کند. یعنی وقتی نوزاد چه پسر و چه دختر ،خود را از مادر جدا نمی داند، و به احساسات و تپش های تن مادر و ریتم های ان وابسته است و به این پدیده نظمی می دهد که در نهایت به یک نظم دلالی تبدیل می شود. و همانطور که گفته شد امر نشانه ای در یک فضای فارغ از جنسیت و عاملیت معنا می گیرد .با ورود کودک به نظم نمادین و زبان(زبانی که جنس نظم نمادین است) پس رانده می شود اما هیچگاه به فراموشی سپرده نمی شود. به نظر کریستوا معنی از بازی بین امر نشانه ای که امری است بر گرفته از مفهوم کورا(محلی که در آن زایش و باروری بوجود می اید) و امر نمادین شکل می گیرد که به موجب ان هریک دیگری را تعدیل می کند و نظم می بخشد. نظم نشانه ای امکان استفاده خلاقانه از زبان را که معانی جدید را ایجاد می کند فراهم می سازد ولی بدون تعدیل امر نشانه ای توسط امر نمادین ما با نوعی پرت و پلا گویی و روانپریشی صرف روبرو هستیم . کریستوا واژه ای به نام امر نشانه ای  را به این دلیل می سازد که به سازمان یافتگی غرایز در هنگام تاثیرشان بر زبان اشاره و تاکید کند.تاثیر غرایز در زبان باعث ایجاد نوع خاص ریتم، بی قاعده گی نحوی و اعوجاجات زبانی از قبیل  استعاره و مجاز نشان می دهد. به نظر کریستوا امر نشانه ای امری انقلابی نیز هست زیرا به امر نمادین تاثیر گذار است. در واقع این نوع استفاده از زبان است که هویت جنسی فرد را مشخص می کند و میزان پیروزی امر نمادین را بر امر نشانه ای یا بالعکس یا میزان یک شکل تاثیر انها در زبان. کریستوا اعتقاد دارد زبان مردسالارانه و سلطه گر نوعی از زبان است که کمتر از مرحله نشانه ای مرحله ای که خاستگاه ان کورا مامن زایندگی  است در خود اثر می بیند. او در میل در زبان(1980) می گوید نظم نمادین غرایز مادری (نظم نشانه ای )را سرکوب می کند ولی به هر شکل نظم نشانه ای در جناس ها و لغزشهای زبانی خود را نشان می دهد.کریستوا در کتاب زنان چینی خود بحث را اینگونه ادامه می دهد که مسیحیت شکل کلیدی سرکوب نمادین مردسالاری است.او زمان را به دو دسته تقسیم می کند زمان مردانه که کاملا خطی  و تاریخی است و زنانه که دورانی و جاودانی است. در همه زبان ها تمایز و هویت جنسی اینگونه خود را به نمایش می گذارد. زبان وهویت مردانه (نظم نمادین) ارتباط منطقی ،خطی را حفظ و تمجید می کند. و جامعه «شایسته» را جامعه می داند که مدام هر چیز ناپاک بی نظم و تهوع اور را که با مادری ارتباط است رد کند. مادری مفهوم مهمی در نظرگاه فمنیستی است. بر اساس الگوهای روان کاوی نوفرویدی و لاکانی بر هویت فمیستی بر اساس منابعی غیر از رشک آلت رجولیت و بر اساس مادر شکل می گیرد. هر چند که احساس می شود کریستوا در برخی از مسائل هنوز بر فروید و لاکان پایبند است و این دلیل روشنی می شود تا بوسیله فمنیستهای دیگر مورد انتقاد قرار گیرد. یک از این مسائل این است که وقتی وی معتقد کودک از رحم زبانی بیرون می کشد و یکی از این قابله ها را عوامل تقلید صدای دیگران می داند به این نکته اشاره دارد که پسر از تقلید صدای پدر به هویت خویش آگاهی می یابد و دختر از طریق تقلید صدای پدر و بعد مادر. انگار کریستوا هنوز به اختگی زنانه مانند اساتیدش پایبند است اما می خواهیم باز گردیم به مفهوم کریون یا همان کورا در نگاه کریستوا. این کلمه در نزد کریستوا استفاده های چند گانه ای پیدا می کند. چون به نقش جسمانیت مادر ارزش خاصی قائل است:کریون همانطور که قبلا اشاره شد هم خاستگاه زبان است و همین طور جایگاه زایش و باروری که وام گرفته شده از مفهوم کورای افلاطونی است و هم از دیدگاه جسمانی جایی که است که اولین فعالیت های جنین در داخل رحم و جسم مادر شکل می گیرد. از این منظر است که کورا هم در داخل زبان قرار دارد و هم بیرون از زبان. وقتی ما به سراغ مفهوم افلاطونی کورا در دیدگاه کریستوا مراجعه کینم . کورای افلاطونی در واقع جایی است که از دیدگاه وی:«همه ما در رویاهای خود می بینیم همه چیزها قبل از اینکه بوجود بیایند در جایی وجود داشته و جایی را اشغال کرده » با توجه به همین مفهوم است که کورا برای کریستوا اولین جایی که هویت و زبان بوجود و فرایند دلالی نیز صورت می گیرد.در واقع کریستوا اذعان دارد بیش از انکه زبان بصورت ابژه خود را نشان بدهد حضورش در کورا وجود داشته است. که همانطور که گفتیم فارغ از هر گونه جنسیت است اما کورا ،(کوریون از منظر زیست شناسی و نشانه شناسی) نیز دارای دو ویژگی است:1- کریون غشایی است که در آن بدن مادر تمام می شود و جسمانیت نوزاد آغاز می شود و درانجا دیگر بودگی جنین قابل تمایز است(جنین در حالیکه به تمایز رسیده است هنوز قسمتی از بدن مادرخود است 2- کریون همانجایی است که اولین فرایند دلالی در آن صورت می گیرد. یعنی نطفه به اعلام موجودیت و توقف عادت ماهیانه مادر و وجود هورمونی خاص در ادرار مادر وجود خود را اعلام می دارد. در کوریون است که نیست هست می شود و هویت نابوده متولد می شود.

 

2)دریدا و زبان یا زبان زنان را چگونه به حاشیه رانده

تا اینجا بحث ما در مورد زبان در سایه هویت بوده است اما فمنیستها معتقدند هویت هدف نیست بلکه به معنای دقیق تر نقطه آغاز هر فرایند خودآگاهی است. خود اگاهی از این مسئله که چگونه زبان به عنصری مرد سالارانه نمادین و سلطه گر تبدیل شده و حتی کلمه زن نمودی از حاشیه شدگی. همانطور که گفتیم لاکان (هر چند با استفاده از نظریات زن ستیزانه فروید) به این نتیجه می رسد که حقیقت وجو ندارد و هویت نیز  مسئله ای تکه تکه شده است. در واقع یکی از همین حقیقتها مردانگی ،مرد سالاری و زن ستیزی است.در ادامه بحث در مورد دریدا صحبت خواهیم کرد وی این روند را برای ما بخوبی شرح خواهد داد.پیشینه بحث دریدا باز می گردد به افلاطون و نظریاتش در باره نوشتار. افلاطون نوشتار را گونه ای پست و حاشیه ای نسبت به گفتار به حساب می اورد و تاکید داشت که آرای او به هیچ وجه نوشته نشود.در واقع دلیل افلاطون برای این نوع برخورد با نوشتار ، مشخص نبودن راوی متن و صدای خدا گونه ان بود که جای هیچگونه سوالی را در صورت نامشخص بودن متن بر جا نمی گذاشت. به همین خاطر او از شاگردانش می خواست که از خودش  به عنوان سخنران قسمت های نا مفهوم و نامشخص گفته هایش پرسیده شود تا صدای خدای گوی متن باعث ایجاد تفسیر دیگر از منظور واقعی و حقیقی او نشود. در واقع از انجا بود که گفتار بر نوشتار،فلسفه بر ادبیات. خوب بر بد ، روز بر شب و مرد بر زن غلبه کرد که دریدا در اثر کلاسیک خود به نام «درباره گرماتولوژی» انرا لوگوسانتریسم[10] می نامد.این که نوشتار نوع پائین دست تری از گفتار است و اینکه گفتار در خطر این است که بوسیله نوشتار الوده شود از نظریات اکثر فلسفه دانان بوده است تا روسو که کمی پا را عقب می گذارد و نوشتار را «مکمل» گفتار می داند اما هنوز به جایگاه پائین دستی آن اذعان دارد. (به نظر می رسد نظریات روسو درباره زنان هم تحت تاثیر همین مسئله باشد).روسو از صفت «سوپلر» برای  نوشتار استفاده می کند که در فرانسه علاوه بر «مکمل »، معنای «جانشین شدن» را نیز با خود دارد. دریدا طی یک رفتار زبانشناسانه از شق دوم این واژه به معنای جانشین شدن استفاده می کند و نشان می دهد نه تنها نوشتار گفتار را تکمیل می کند. بلکه به جای آن نیز می نشیند زیرا گفتار از قبل به نوعی مکتوب بوده است. او از جمله فرانسیس بیکن درباره سخنوران استفاده می کند  و می گوید انچه که سخنوران به نام فصاحت از ان یاد می کنند و سرشار از مجاز و استعاره است قبلا در یک متن نوشتاری رخ می دهد و بعد بر زبان رانده می شود. و  در ادامه بحثش این ارتباط بین قدرت و حاشیه شدگی را در دوتاییها کاملا معکوس می کند. اما به هر حال با برعکس شدن هرم قدرت این مناسبات ما باز با لوگوس محوری یکی  و حاشیه شدگی دیگری روبروییم و عملا هیچ دردی از ما دوا نخواهد شد. دریدا برای جلوگیری از این کار واژهdifferance  را وضع می کند تا هم با خوانده نشدن a در این واژه در زبان فرانسه هم کلام محوری را دوباره محکوم کند هم معانی مد نظرش را توامان از این واژه دریافت کند. فعل differer در فرانسه هم به معنای به «تعویق انداختن» است و هم به معنای «تفاوت داشتن». اینطور دریدا ثابت می کند دالها در یک چرخه بی پایان برای رسیدن به معنای خود تلاش می کنند و به مدلول نهایی و پایانی و حقیقی نمی رسند. او اینگونه مثال می کند که اگر یک واژه در فرهنگ لغت در صدد معنا شناسیش بر آئیم مثلا در مقابل واژه لیوان نوشته: لیوان شی ء ای شیشه ای.... شما باید برای رسیدن به معنا واژه های شیشه ای و شیء را دوباره در همان کتاب معنا یابی کنید که انها نیز شما را با واژه های جدیدی روبرو می کنند که در پایان شبیه یک چرخه پایان نا پذیر اعلام موجودیت می کند. با اینکار دریدا نشان می دهد حقیقت یک امر دست نایافتنی است. حقیقت هر چیز در هاله ای از به تعویق افتادن و نرسیدن نهفته است.

دوتائیها در دیدگاه دریدا جایگاهی  متفاوتی را نسبت به قبل در مورد هم ایفا می کنند انها نه تنها برای معنا دار شدن به هم وابسته اند بلکه همیشه به یکدیگر نیز آلوده و وابسته اند روز به قسمتی از شب آلوده است و شب به قسمتی از روز نوشتار به گفتار وابسته است و نوشتار به گفتار و همین طور مرد و زن. شاید اینجاست که نظریه زبان دو جنسی وولف را بتوان توجیه کرد وولف هم مانند دریدا انگار از تسلط یافتن نوعی از زبان بر دیگری  هراس دارد چون فمنیسم با عنصر تسلط در هر صورت مخالف است و تسلط را امری مردسالارانه می پندارد .هر چند این ترس برای اولین اثر نظریه پردازانه در باره ادبیات زنان زود  به نظر می رسد. اینجا به می توانیم به ریشه  این مسئله برگردیم که چرا با شنیدن  واژه آدم در وهله اول یک مرد را در ذهن تداعی می کنیم.در واقع ما در بین دو تایی زن ومرد ، مرد را در لوگوس و در مرکزیت قرار داده ایم تا به وسیله ان موجود حاشیه شده ای به نام زن را بشناسیم.

 

منابع:

1-فرهنگ نظریه های فمنیستی مگی هام- فیروزه مهاجر،نشوین احمدی خراسانی، فرخ قره داغی- نشر توسعه1382

2-مبانی روانکاوی فروید لاکان دکتر کرامت موللی- نشر نی چاپ دوم 1384

3-نظریه های ادبی معاصر- رمان سلدون- عباس مخبر طرح نو چاپ سوم 1377

4-پنجاه متفکر بزرگ قرن - جان لچت- محسن حکیمی- انتشارات خجسته چاپ سوم 1382- 31 تا 37 و 110تا 118

5-ساختار و تاویل متن- بابک احمدی- نشر مرکز 1378

6-لاکان دریدا کریستوا- مایکل پین- پیام یزدانجو- نشر مرکز 1380

7- شالوده شکنی کریستوفر نوریس- پیام یزدانجو نشر مرکز ویراست سوم 1385

8- مقدمات زبان شناسی -لارنس رابرت ترسک- فریار اخلاقی- نشر نی 1380

9- دایره المعارف زیبایی شناسی- مایکل کلی- گروه مترجمان- مرکز مطالعات و تحقیقات هنری:گسترش هنری 1383

10- اتاقی از آن خود ویرجینیا وولف- صفورا نوربخش- انتشارات نیلوفر 1383

11- از مصاحب نا جنس احتراز کنید- بزرگمهر شریف الدین- روزنامه شرق سال سوم- 19 اسفند 1386- شماره 717

12- افسون زدایی از فمنیسم. فهیمه خضری- همان

١٣-http://hezartou.com/article.php?arid=2192&uid=25


[1] Covert prestige

[2] cooprativ

[3] competetive

[4] Paul Grice

[5] Gender

[6] Lacan,Jacques

[7] Law of the father

[8] Kristeva,Julia

[9] Chora

[10]میل به ایجاد یک مرکز کلام محورانه در متن.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٦ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

Design By : Pars Skin