deadpoet

نقدی بر داستان «کاناپه» نوشته مانی مانا

برای خواندن داستان مراجعه کيند به: http://www.mandalin.persianblog.ir

 

 

در ابتدا بايد با منطق مواجه با متن دست پيدا كرد . انگار از همان ابتدا متن منطق اكسپرسينيستي خود را به پيش مي كشد البته همراه با سويه هايي قوي روانپزيشي.«درست است كه تكرار، گزينه هاي مشتركي بين يك متن اكسپرسيونيستي و يك متن روانپريش است اما دستگيرهاي ديگري نيز مي توان درمتن يافت كه به سويه هاي روانپريش كار كمك  زيادي مي كند»‌‌‌( مردي كه خودكشي مي كند وهمين طور پلي فونيكي كه در متن جريان مي  يابد)،سويه هايي از روانپريشي است  كه با خشونت ذاتي  اكسپرسيونيستي درهم مي اميزد و متن را به پيش مي برد و متني سرشار از خشونت زندگي ماشيني و مدرن وسرشار از فرياد مي سازد .

ديالوگهايي كه در متن ايجاد مي شود  البته اگز بتوان انرا ديالوگ ناميدمانند

                ببخشيد اقا حيوون اهلي به چه درد مي خورد ؟ حيوونايي كه خرفي براي گفتن ندارند

ذهن را به سمت متنهاي اكسپزسيونيستي به ويژه نمايشنامه معروف يوجين اونيل ‹ميمون پشمالو› مي كشاند اثري كه در ان  انسان از ماشينيزم جان سالم به در نمي برد و به درنده خويي ميمون مي رسد. د راين داستان هم با توجه به محور استعاري اثر شايد بتوان به اين نتيجه دست پيدا كردكه نويسنده انسانها را به گونه اي حيوانيت مي كشاند‹ انسانهايي كه براحتي همدگررا مي كشند يا همان اتفاقي كه داستان را به پيش مي برد- كشتن و سوزاندن يك زن توسط مردي روانپريش›

البته بايد به اين نكته اذعان داشت كه در متن رگه هاي روانپريش و اكسپرسيونستي طوري د رهم تنيده شده اند كه جدا كردن هريك از ديگري وتمايز دادن انها از هم ‹ با توجه به منطق روانپرشي متن› كار درستي نباشد. اما روانپريش در كار، موقعي خود را نشان مي دهد كه روايت در مسير خودمعمولي  يك روايت ساده گام بر نمي دارد و در مسير خود با صداهاي گوناگوني روبرو مي شود كه هر يك بدون پايبندي  به مسير معمول اتفاق داستاني ، تكه هايي از روايت را به  گونه اي نامرتب در كنار هم  مي چسباند و همين جاست كه تعليق در داستان شكل مي گيرد و به قول وولگانگ ايزر سپيد خواني در متن  براي مخاطب محيا مي شود.

 اما حال اگر به قايم به ذات بودن متن و همينطور اينكه متن  خود لوازمات تاويل را در دل خود دارد معتقد باشيم و بخواهيم كليه اجزاي متن را با توجه به ان مورد نقد وبررسي قرار دهيم، تاويل جمله‹فضيلت ادمي ...............و جمله بعد› به يك معماي درون متني تبديل مي شود. معمايي كه به نتيجه خاصي منتج نمي شود و ما را حتي در خوانش چندم از متن با اين سوال روبرو مي كند كه ايا جملاتي به اين حد متفكرانه وعقل گرا و با زير لايه هاي فلسفي مي تواند در اين متن روانپريش بخوبي بنشيند؟ ايا فريادي كه در متنهاي اكسپرسيونيستي سيلان دارد اين كار كرد محتوايي وفلسفي را ار خود متصاعد نمي كنند؟

به هر صورت در كشوري كه بر ذهنيت داستاني ان ميني ماليسم كاروري و سرخوشي براتيگاني ، حكومت مي كند اين داستان حرف تازه اي براي گفتن داشته باشد .

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/٥/۱۱ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

سلام به همگی از اين به بعد اين وبلاگ من اختصاص پيدا می کنه به نقد های من . بزودی با نقد داستان يکی از دوستانم در اين صفحه در خدمت شما خواهم بود. شما هم اگر مایليد می توانيد اثار خود را برای برای من بفرستيد ونقد انرا در اين صفحه ببينيد. قربان همه شما عزيزان وبای

نوشته شده در ۱۳۸٤/٥/۱٠ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

Design By : Pars Skin