deadpoet

سلام به همگی شما خوبان وعزیزان که با پیغامهاتون واقعا منو خوشحال میکنین .براثر پیشنهاداتی که بعضی از دوستان به من دادن من هم تصمیم گرفتم زودتر وبلاگم رو ابدیت کنم. دو تا کار کوتاه که اولیش رو باید بلندتر کنم براتون می نویسم .مثل همیشه منتظر پیامهای شما هستم. از دوستانی که منو هم نقد می کنن ممنونم.فقط باید بگم یک خورده مرگ مولفی کار کنین .یعنی هر اثر وقتی نوشته می شه از نویسنده اش جدا شده است.«مرگ مولف:یکی از نظریات رولان بارت»

 

مرا زیر پوشش قرار دهید

کمیته امداد

لباسهای نشسته من

 

 

دفتر شعرم را از اخر شروع میکنم

تا

مادامی که

برای تو از آخر اولم

نوشته شده در ۱۳۸۳/٦/۱٧ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

سلام به همگی

 نمی خواستم امروز ابديت کنم ولی دارم اينکارم می کنم خوشحال می شم در مورد اين غزل هم نظر بدين

اين غزل تقديم می کنم به ثمين بد اخلاق

 

چراغ ِ روشن ِ یک گوشه ی ِ اتاق – وراهرو به پرده های عمودی

صدای وا شدن در سکوت محض ِ همیشه، دوباره هم تو نبودی

بیا دوباره بزن داد ....سرم شبیه همیشه.... بیا دوباره بگو که:

درون زندگی تو کسی  به اسم ِ من اصلا نداشته هیچ وجودی

که آه باز سرم درد واینه است نشسته است مقابلش که ببیند

نه آی نه به عینه صورت او نصف – به نصف مال خودش بود ونصف صورت او د یـ...

ده بود هیچ ندیده به جز خیال وتوهم _ واین توهوم او بود

که از پیاده رو امد به سمت ساختما ن رفت کنار دربه ورودی –

رسید هر چه بخواهی صدای امدنش را میان راهرو حس کرد

صدای امدنش را ...صدای امدنش را... وامد او تو نبودی

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٦/۱٤ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

سلام  سه تا از کازهای  کوتاهم رو بهتون تقدیم می کنم نظرتون رو دوست دارم بشنوم .

 

 

 

ویار اب پاشیدن در حیاط

به دنیا بیایم؟

نه نیا

مردها فلسفه ابها را نمی دانند.

 

 

 

 

در هر سال یک روز است

که به اندازه

هر سال طول میکشد

ان روز تولد رفتن توست برای امدنت.

 

 

 

من شهید شدم

ابم دهید

مگر که کشته شوم.

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٦/٧ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط مجتبی دهقان نظرات ()

Design By : Pars Skin